لیلی و جنون
شروعی دوباره
صبرت که تمام شد
یادم نمی آید چه شد که او را دیدیم ... شاید کسی معرفی اش کرده بود ! استادی بود برای خودش ... میگفتند چشم برزخی دارد و همین مسئله همیشه مرا می ترساند از مواجه شدن با او ... می گفت بیایید برای تک تک شما ثابت خواهم کرد که فرزند امام زمان (عج) هستید !!! برایم ثابتش نکرد اما ... انگار در حوالی جایی که نام دل بر آن نهادم، گوشه ای لرزید که حقیقت است. برای پدری که هرگزندیدمش ... روزت مبارک بابای مهربانی تازه از پابوس آقا برگشتم ولی دلم مشهد الرضا جا مونده انگار .... این بار رفتم تا برای شروع کاری ازشون درخواست کمک کنم و در مورد ماجرایی کسب تکلیف !!! خداروشکر ... هر دو پاسخ حاصل شد تازه میفهمم "قربون کبوترای حرمت امام رضا" یعنی چه الحـــــــمد للـــــــــه گفتم خدایا از همه دلگیرم! همه تنهائیم ... ... ... بدون همراه آخر!!!
نرو...
معرفت تازه از آن لحظه آغاز می شود...
کم مینویسم
کم کم کم کم
دلم درد ندارد مثل گذشته ها
غم ندارد مثل روزهای پیشین
...
خوب است
آه می کشم
نامی از نام های خدا
گفت: حتی از من؟
گفتم خدایا دلم را ربوده اند؛
گفت: پیش از من؟
گفتم خدایا چقدر دوری!
گفت: تو یا من؟
گفتم خدایا کمک خواستم!
گفت: از غیر از من؟
گفتم خدایا دوستت دارم!
گفت: بیش از من؟؟
| Design By : Night Skin |


