تبليغاتX
هاتف
تمام دنیایم از ای کاشها پر شده

تمام ذهنم را آرزوهایی که هرگز روزهای برآورده شدنش را بچشم ندیدم محصور کرده

امروز من بیست و پنجمین پائیز را تجربه کردم

اما آنکه میدانم و میداند ندانست که با تبریکش دل میستاند از این بنده حقیر

تولدم مبارک ...

نوشته شده در Mon 30 Nov 2009ساعت 6:24 PM توسط شهبانو| |

 

امروز برای شهداء وقت نداریم / ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است / ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما / اندازه یک قبله دعا وقت
نداریم
در کوفه تن ، غیرت ما خانه‌نشین است / بهر سفر کرب و بلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زرد / ای سرخ ، گل لاله ، تو را وقت نداریم
هرچند که خوب است شهیدانه بمیریم / خوب است ، ولی حیف که ما وقت نداریم

نوشته شده در Mon 23 Nov 2009ساعت 11:4 AM توسط شهبانو| |
وقتی اسم هم دوره های دانشگاه میاد میون جمع دوستان ُ همیشه دلمون میخواد خبر خوشی از زندگیشون بشنویم.

یکی میگه فلانی ازدواج کرده. اون یکی میگه فلانی رو یادته....  ارشد قبول شده و هزار خبر خوش دیگه...

اما وقتی یهو بهت خبر میدن یکی از همین دوستا دیگه بینمون نیست دلت میریزه ...

امشب ۲۷ آبان ماه مصادف با شهادت امام جواد (ع) رحیمه عزیزم بالهاشو باز کرد و پرواز کرد به اسمون هفتم تا اروم بگیره تو آغوش خدایی که همیشه پشت و پناهش بود ...

اسفند ماه ۱۳۸۷ برای سفر پدرش تو وبلاگ تسلیت نوشتم.

هنوز هم باورم نمیشه ابان ۱۳۸۸ تسلیت بگم برای پر کشیدن خودش

رحیمه رستمی عزیزم . . .

سفر بسلامت

نوشته شده در Wed 18 Nov 2009ساعت 10:50 PM توسط شهبانو| |

گفتم :   خسته ام

گفتی :لا تقنطوا من رحمه الله از رحمت خدا ناامید  نشید ( زمر/53)

 

گفتم : هیشکی نمی دونه تو دل من چی میگذره 

گفتی :ان الله یحول بین المرء و قلبه  : خدا حائل هست بین انسان و قلبش (انفال/24)

 

 

گفتم : غیر از تو کسی رو  ندارم 

گفتی :نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق / 16)

 

گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی ! 

گفتی :فاذکرونی اذکرکم -  منو یاد کنید تا یاد شما باشم ( بقره / 152 )

 

گفتم :  تا کی باید صبر کرد ؟

گفتی :و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا -  تو چه میدونی شاید وقتش نزدیک باشه  ( احزاب / 63 )

 

 

گفتم : تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچک خیلی دوره ! تا اون موقع چی کار کنم ؟

گفتی :و اتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( یونس / 109 )

 

گفتم : خیلی خونسردی ! تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و  ظرف صبرم کوچک ... یه اشاره کنی تمومه !

گفتی :عسی ان تحبوا شیئا و و هو شر لکم شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ( بقره / 216 )

 

گفتم : انا عبدک الضعیف و الذلیل ... اصلا چطور دلت میاد ؟   

گفتی :ان الله بالناس لرئوف رحیم خدا نسبت به همه مردم نسبت به همه مهربونه ( بقره / 143 )

 

گفتم :  دلم گرفته  

گفتی :بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا ( مردم به چی دل خوش کردن ؟ ) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود

 

گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله  

گفتی :ان الله یحب متوکلین خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره ( آل عمران / 159 )

 

 

 گفتم : خیلی چاکریم ! ولی اینبار، انگار 

گفتی :حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره  - بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن . اگه خیری بهشون برسه ، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن رو گردون میشن .

 

 

خداوندا !!!

تو پاکی و مرا پاک آفریدی . رهنمایم باش

 

نوشته شده در Thu 12 Nov 2009ساعت 5:20 PM توسط شهبانو| |
دانیال عزیزم به مشهد رفته برای گرفتن شِفا !

از دعای خیرتون محرومش نکنید . خداوند دعایی که با لفاف صلوات به عرش فرستاده بشه رو رد نخواهد کرد. به برکت صلوات بر محمد و خاندان پاک و مطهرش دانیال مهربان و گوربان رو از یاد مبرید.

www.Mydaniel.blogfa.com

نوشته شده در Sat 7 Nov 2009ساعت 11:10 AM توسط شهبانو| |
 سلام دوستان. به لطف یاد آوری پدر عزیز ، امسال دوساله شدن صدای هاتف رو در این پست به خوانندگان اندک وبلاگ حقیرانه خودم تبریک میگم.

برای خودم، و همه کسانی که این هرز نوشته ها رو مورد مرحمت قرار داده و از نظر میگذرونن آرزوی بهترین ها رو دارم. امیدوارم در این سال وبلاگی جدید بتونم مطالب قابل توجهی بنویسم که دوستان رو خوشحال کنه

نوشته شده در Sat 7 Nov 2009ساعت 11:3 AM توسط شهبانو| |
انهدام

اين روزها
اينگونه ام ،‌ببين:
دستم، چه كند پيش مي رود،‌انگار
هر شعر باكره اي را سروده ام
پايم چه خسته مي كشدم ،‌گوئي
كت بسته ا زخَم هر راه رفته ام
تا زير هركجا

حتي شنوده ام
هربار شيون تير خلاص را


اي دوست
اين روزها
با هركه دوست مي شوم احساس مي كنم
آنقدر د وست بوده ايم كه ديگر
وقت خيانت است


انبوه غم حريم و حرمت خود را
از دست داده است
ديريست هيچ كار ندارم
مانند يك وزير

وقتي كه هيچ كار نداري
تو هيچ كاره اي
من هيچ كاره ام : يعني كه شاعرم
گيرم از اين كنايه هيچ نفهمي


اين روزها
اينگونه ام :
فرهاد واره اي كه تيشه ي خود را
گم كرده است


آغاز انهدام چنين است
اينگونه بود آغاز انقراض سلسله ي مردان
ياران
وقتي صداي حادثه خوابيد
برسنگ گور من بنويسيد:
- يك جنگجو كه نجنگيد
اما ...، شكست خورد

نوشته شده در Sat 7 Nov 2009ساعت 11:0 AM توسط شهبانو| |

از نوجوانیم عادت به سورپرایز ( ببخشید چون قرار است فارسی را پاس بداریم میگوییم شگفت زده ) ...

بله میگفتم عادت به شگفت زده کردن دوستان داشتم ُ این شد که تقریباْ همه هم دوره های نزدیکم از من یه یادگاری جالب دارن. مثلا برای همشون طومارهای بلند بالا مینوشتم. نامه های ۶ یا ۷ متری !

خوشحال میشم وقتی هنوز میبینم این یادگاری ها رو نگه داشتن و دوسش دارن.

القصه میخوام به یه دوست که شاید شایدهای زیادی راه زندگی مارو زین پس جدا کنه یه یادگاری بدم. هر چند با اینکه میدونم آدرس این بلاگ رو داره سالی یه بار هم بهش سر نمیزنه !

دِین رفاقتی به گردنمه که شاید با این هدیه تمومش کنم !

دختر خوبی که روز میلاد امام رضا رو در هشتِ هشتِ هشتادو هشت برای هم قسم شدن با نیمه گم شده زندگیت انتخاب کردی ....

خوشبخت باشی

نوشته شده در Wed 4 Nov 2009ساعت 11:0 AM توسط شهبانو| |

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی...این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند...این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی...

 دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است...پر از رنگ و بو ...این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ...  برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز...برای خاطره های دم دستی... اولش هم حس خوبی به تو می دهند ... این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ؛ دمی نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.... فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای...!!!

 دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است... باید نرم دم بکشد... باید انتظارش را بکشی...باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی ... باید صبر کنی آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی ...

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک خوب نگاهش کنی ، عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی ... 

خدا به همه ما دوستانی با طعم چای سرگل لاهیجان عطا فرماید

نوشته شده در Wed 4 Nov 2009ساعت 10:54 AM توسط شهبانو| |

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .


قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

 

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .

 

خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .

آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم


--
...جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.


 

نوشته شده در Sat 24 Oct 2009ساعت 4:0 PM توسط شهبانو| |
Bahar-20 بهاربيست


منبع کدهای وبلاگ